Tuesday, December 1, 2009

ناگهان
آرام و بی صدا
دست بر چشمانت می گذارد
و مثل همیشه
پیش از آنکه نامش را حدس بزنی
بازی تمام می شود

Monday, November 23, 2009

حل شده ام در تاریکی
مثل آواز جیرجیرکی مرده
در شبی عمیق

Wednesday, November 11, 2009

کز کرده ام
چون اتاقم
در گوشه یی از جهان
و کتابهایم را
لای زخم هایی می گذارم
که دهان باز کرده اند
به عمق یک تاریخ

Monday, November 2, 2009

بوی نا گرفته ام
شاید مرگ
پیرهنم را عوض کند

Saturday, October 3, 2009

سوت می کشم
تنهایی ام را
خالی تر از قطاری
که بی تو می آید

Monday, September 28, 2009

نه برای صلح
نه برای آزادی
تنها
برای توست

که این کبوتر خونین
این گونه درسینه ام
پرپر می زند

Monday, August 17, 2009

تنت
مثل کاغذی سپید
به سرودن
وسوسه ام می کند