Monday، February 15، 2010


فرار از تنهایی


عبور می کنم
هر روز
از کنار نیمکت های خالی پارک
طوری که انگارکسی
در نیمکت های آخرین
انتظارم را می کشد
و به آنجا که می رسم
باید وانمود کنم
که باز هم دیر رسیده ام.

8 نظرات:

  1. خیلی کار خوبی بود . مخصوصا پایانش . لذت بردم .

    پاسخحذف
  2. ممنون سجاد. از نظرت...
    کار خوبیه. به خصوص نوع روایت شعر. هان؟ روایت شعر...
    ولی، با کمی ادیت زبان روایت یا حذف اضافات،نثرگونه گی ش رو از دست میده و شعرت شسته رُفته تراز کار در میاد. ببین این طور میشه؟

    پاسخحذف
  3. بله با شما موافقم آقای کاظمی،سپاس از راهنماییتون

    پاسخحذف
  4. عجب! من اولين نفر آمدم و اولين كامنت را براين گذاشتم كه ظاهرا ثبت نشده!
    من داغ داغ شعرت را خواندم و البته برايت نوشتم كه كمي به نثر نزديك است اما الان ديدم كه كمي تغيير كرده.

    پاسخحذف
  5. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

    درود ...

    سال نو پیشاپیش مبارک...[گل][گل]
    ان شاء الله سال خوب و پر برکتی داشته باشین....[گل][گل]
    به امید ظهور آقا امام زمان(عج)......اللهم عجل لولیک الفرج....[گل][گل]

    این گل [گل] تقدیم به شما و تمام بینندگان وبلاگ شما

    شاد شاد شاد باشید

    بدرود ...

    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

    پاسخحذف
  6. باز هم تنهایی ات را با نیمکتها قسمت کن..
    به روزم.

    پاسخحذف
  7. آقای اسب چوبی! باید اعلام کنم(البته برخلاف نظر دوستان) که شکل قبلی شعرتان خیلی زیباتر بود...من که یکه خوردم با این تغییرات ناشیانه..شاعر باید نظرات را ( اگر آنها را درست یافت) در شعرهای بعدیش اعمال کند و نه در شعری که سروده و منتشر کرده..تغییرات شما حاصل از نشناختن فرق میان نثر و شعر است.. اگر نوشته ای نثر باشد که با جابجایی و حذف چند کلمه ،شعر نمیشود..صورت قبلی خیلی شعرتر بود.. نام این کار میشود شعر ساختن و نه شعر سرودن!..

    پاسخحذف